ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

349

قصص الانبياء ( فارسى )

پس آن ملك بفرمود كه بر در آن غار مسجدى و رباطى بنا كردند تا هركه رسيدى زيارت كردى ، و دعاهاشان اجابت شدى ، و اگر بيمار آنجا شدى و دعا كردى صحّت و شفا يافتى . و خداى تعالى حديث ايشان در تورية و انجيل ياد كرده بود چنان كه در قرآن . و در انجيل گفته است كه در كدام شهر است از شهرهاى روم ، و آن كهف در كدام ] a 661 [ كوهست . و اهل شام مىدانستند كه در انجيل يافته بودند . بعضى از علما چنين گويند كه پيش از عيسى بود عليه السّلام كه ايشان در كهف درآمدند و پس از عيسى بود كه بيرون آمدند . و درآمدن و بيرون آمدن ايشان در ايام ملوك طوايف [ بود ] از پس ذو القرنين . و قال آخر : درآمدن ايشان در كهف پس عيسى بود . و در عدد ايشان كس از اهل تفسير خلاف نكرده است ، و گفتند ايشان هفت تن بودند و هشتم ايشان سگ بود . و اين اختلاف كه حق تعالى ياد كرد از اهل انجيل ياد كرد كه ايشان مشركان عرب را آموخته بودند كه ايشان مختلف بودند . بعضى گفتند سه تن بودند و چهارم ايشان سگ بود ، و بعضى گفتند پنج تن بودند و ششم ايشان سگ بود ، و بعضى گفتند هفت تن بودند و هشتم ايشان سگ بود . و محمد بن جرير گفته است كه ايشان نه تن بودند و دهم ايشان سگ بود و هر نه را نام بگويد . اول مكسلمينا كه مهتر ايشان بود و يقال مكساميس ، و الثانى محسملينا ، و الثالث يمليخا ، و الرابع مرطوس ، و الخامس كسوطونس ، و السادس بيرونس و السابع رسمونس ، و الثامن بطونس ، و التاسع قالوس و يقال طاكوس . و لكن اهل تفسير اين را درست ندارند . و بعضى گفته‌اند كه ايشان از شهر افسوس بودند و از شهر بيرون آمده بودند و بكوه بغارى درمىبودند و چندانى كار مىكردند كه قوتى بدست مى